أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني

404

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )

و همچنين تا سه بار ؛ بار سيم اين آيات بر من خواند : [ اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ ] ( الى قوله ) [ ما لَمْ يَعْلَمْ ] ، رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم گفت : من از آن بترسيدم ؛ پس مرا تب گرفت و لرزه بر اندام من افتاد با حجرهء خديجه رفتم و گفتم : زمّلونى و دثّرونى ؛ خديجه جامه بر من افكند و من بخفتم ، جبرئيل ديگر باره آمد و آيت [ يا أَيُّهَا الْمُدَّثِّرُ ] آورد ، برخاستم و اين حال با خديجه بگفتم و گفتم : مىترسم كه اين خيال سودائى باشد مرا ؛ خديجه گفت : حاشا كه خداى از تو اين آفت دور دارد كه تو مردى راستگوئى و صلهء رحم كنى و رنج از مردمان بردارى و مهمانان را طعام دهى و مردم را بر نوائب روزگار معاونت كنى ؛ آنگه گفت : برخيز تا بنزديك عمّ من رويم و او را از اين حديث خبر كنيم تا چه ميگويد ؟ پس پيش عمّ وى ورقهء نوفل شديم و او كتب اوائل خوانده بود ؛ چون اين حديث بشنيد گفت : هنيئا لك يا محمّد أنت النّاموس الاعظم ؛ تو ناموس أعظمى ؛ در كتب اوايل خوانده‌ام از توراة و انجيل كه تو پيغامبر آخر زمانى كه ختم نبوّت بر تو كنند اى كاشكى من در روزگار تو بودمى تا ترا نصرت كردمى ؛ پنداريا كه من مىنگرم كه ترا از اين شهر بيرون ميكنند و مىرنجانند و خداى تعالى هيچ پيغامبرى نفرستاد الّا كه ويرا برنجانيدند ؛ آنگه رسول گفت كه : هرگاه كه جبرئيل آمدى من خواستمى كه خود را بيندازم جبرئيل مرا بگرفتى ورقهء نوفل را از اين خبر دادم ، گفت : اى محمّد چون اين ندا شنوى مگريز و برجاى باش ؛ و آنچه گويد بشنو و ياد گير ، گفت : ديگر نوبت كه جبرئيل آمد گفت : اى محمّد انّك نبىّ حقّا ؛ تو پيغمبرى بدرست ؛ بخوان ، گفتم : چه خوانم ؟ - گفت : بسم اللّه الرّحمن الرّحيم . الحمد للّه ربّ العالمين ( تا آخر سوره ) ؛ من ياد گرفتم و ورقهء نوفل را خبر كردم ، گفت : بشارت باد ترا كه تو آن پيغامبرى كه موسى و عيسى بوى بشارت داده‌اند و ترا بجهاد فرمايند و اگر من روزگار تو دريابم پيش تو جهاد كنم ؛ آنگه روى بخديجه آورد و گفت « 1 » فان يك حقّا يا خديجة فاعلمى * حديثك إيّانا فأحمد مرسل و جبريل يأتيه و ميكال معهما * من اللّه وحى يشرح الصّدر منزل يفوز به من فاز عزّا لدينه * و يشقى به الغاوى الشّقىّ المظّل فريقان منهم فرقة فى جنانه * و أخرى بأغلال الجحيم تغلّل

--> ( 1 ) - محصل مضمون اين چهار بيت آنست كه : « اى خديجه اگر اين سخن كه بما ميگوئى راست باشد بدانكه احمد پيغمبرى است كه از سوى پروردگار فرستاده شده است و جبرئيل و ميكائيل بحضور او ميآيند و با خود وحيى به او ميآورند كه دل را باز و روشن مىكند و از طرف پروردگار سمت نزول يافته است كه آن را براى عزّت دين خود فرو فرستاده است تا اهل سعادت به آن بسر منزل فوز و فلاح برسند و اهل شقاوت بسبب اعراض از آن مستوجب آتش دوزخ گردند لا جرم مردم بعد از نزول آن دو گروه ميشوند گروهى در دار آخرت ببهشت جاودانى ميرسند و گروه ديگر گرفتار غلهاى آتشين جهنم ميگردند نعوذ باللّه منها .